بررسی قضیه حكميت و تغيير مسير جنگ صفين و تاريخ اسلام

مطالب دیگر:
بررسی گياهان بومي و اکولوژی وخواص دارويي آنهامطالعه هنر پيكرتراشي در عصر اشكاني و مروری بر فرهنگ و هنر در این عصربررسی هورمون اکسین و ماهیت و اثرات و کاربرد آنبررسی دستور العمل های ايمنی در كار با ليفتراك و مروری بر عیب یابی لیفتراک های لیندهبررسی وضع زندگی محمد ظاهرشاه در تبعیدبررسی جمهوري فنلاند و دستورالعمل كلّي سياست فرهنگي آنبررسی رابطه متقابل ورزش و اقتصاد و بودجه در ورزشبررسی نور و لیزر و مرمت و بررسی کاربرد نور در مرمت آثارباستانیبررسی انواع پمپ هیدرولیک و معایب و مزایا و راندمان آنهابررسی دستورالعمل هاي كلي سياست فرهنگي کشور اتریشبررسی سلمان فارسی و زندگی و ایمان او و مروری بر سلمان در روایات اسلامیبررسی جبران سازی و چگونگی کنترل سیستم جبران سازی و مروری بر جریان متناوب و خازنبررسی نیروگاه تلمبه ذخیره ای و تاریخچه آن و مروری بر روند شبيه سازي بهره برداري از نيروگاه تلمببررسی انرژی بادی و برق بادی و مروری بر آثار زیست محیطی توربینهای بادیبررسی نانوکامپوزیتها و انواع و ویژگیها و کاربرد آنهابررسی تخت جمشید و تاریخچه و کاخ ها و سنگ نبشته های آنبررسی بودجه و تاریخچه و هویت و ارتباط آن با اقتصاد و مروری بر مصارف بودجهبررسی مفاهيم و اصطلاحات مبهم بهره‌وري و عملکردبررسی حالات ماده و حالت پلاسما و فیزیک پلاسما و بررسی انواع و تاریخچه و کاربردهای آنبررسی آریایی ها و مذهب و پیشینه آنها
فرمت فایل: word تعداد صفحات: 68 پيشنهاد عمروعاص به معاويه , كه سپاه امام (ع ) رابه حكومت قرآن دعوت كند كه اگر بپذيرند يا نپذيرند دچار اختلاف مى شوند, كاملاً نتيجه بخشيد و سپاه امام را به دو دستگى عجيبى مبتلا كرد. ولى اكثريت با ساده لوحانى بود كه , بر|30015210|اِچ کیو-hqb|بررسی قضیه حكميت و تغيير مسير جنگ صفين و تاريخ اسلام
نمونه ای دیگر از بهترین فایل ها با عنوان بررسی قضیه حكميت و تغيير مسير جنگ صفين و تاريخ اسلام آماده دریافت می باشد.

فرمت فایل: word

تعداد صفحات: 68

پيشنهاد عمروعاص به معاويه , كه سپاه امام (ع ) رابه حكومت قرآن دعوت كند كه اگر بپذيرند يا نپذيرند دچار اختلاف مى شوند, كاملاً نتيجه بخشيد و سپاه امام را به دو دستگى عجيبى مبتلا كرد. ولى اكثريت با ساده لوحانى بود كه , بر اثر خستگى از جنگ , فريب ظاهر سازى معاويه را خورده و بدون اجازهء امام (ع ) شعار مى دادند كه على به حكميت قرآن رضا داده است ; در حالى كه آن حضرت در سكوت مطلق فرو رفته بود و دربارهء آيندهء اسلام مى انديشيد.(9)

نامهء معاويه به امام (ع )

در اين اوضاع بحرانى معاويه در نامه اى به امام (ع ) چنين نوشت :

كشمكش ميان ما طولانى شده و هر يك از ما خود را در تحصيل آنچه از طرف مقابل مى طلبد حق مى داند, در حالى كه هيچ يك از طرفين دست طاعت به ديگرى نمى دهد. از هردو طرف افراد زيادى كشته شده اند و مى ترسم كه آينده بدتر از گذشته باشد. ما مسئول اين نبرد بوده ايم و جز من و تو كسى مسئول آن نيست . من پيشنهادى دارم كه در آن زندگى وصلاح امت و حفظ خون آنان و آشتى دينى و كنار رفتن كينه هاست و آن اينكه دو نفر, يكى از ياران من و ديگرى از اصحاب تو كه مورد رضايت اند, ميان ما بر طبق قرآن حكومت وداورى كنند. اين براى من و تو خوب و رافع فتنه است . از خدا در اين مورد بترس و به حكم قرآن رضا بده اگر اهل آن هستى .(10)

بلند كردن قرآن بر سر نيزه جز يك ترفند تبليغاتى اختلاف انداز نبود و هرگز راه داورى قرآن را نمى آموخت , ولى معاويه در اين نامه اين ابهام را از سر راه برداشت و گزينش دو نفر ازطرفين را مطرح كرد و در پايان نامه , با كمال وقاحت , امام (ع ) را به تقوا و پيروى از قرآن دعوت نمود!

پاسخ امام (ع ) به نامهء معاويه

ستمگرى و دروغگويى شخص را در دين و دنيايش تباه مى كند و لغزش او را نزد عيبجو آشكار مى سازد. تو مى دانى كه بر جبران گذشته قادر نيستى . گروهى به ناحق , با شكستن پيمان , آهنگ خلافت كردند خلافت كردند و دستور صريح خدا را تأويل نمودند و خداوند دروغ آنان را آشكار ساخت . از روزى بترس كه در آن روز كسى كه پايان كارش ستوده است خوشحال مى شود و آن كس كه رهبرى خود را به دست شيطان سپرده و با او به نبرد برنخاسته است پشيمان مى گردد; دنيا او را قريب داده و به آن دل بسته است .

ما را به حكم قرآن دعوت كردى و تو اهل آن نيستى . ما تو را پاسخ نگفتيم ولى داورى قرآن را پذيرفتيم .(11)

اشعث بن قيس , كه از روز نسخت متهم به داشتن روابط سرى با معاويه بود و در اثناى نبرد از اين روابط گهگاه چيزى ديده مى شد, اين بار اصرار ورزيد كه به سوى معاويه برود وهدف او را از بلند كردن قرآنها جويا شود.(12)

برخورد اشعث با امام (ع ) از روز نخست صادقانه نبود. انديشهء صلح در ذهن او از طريق مذاكره با عتبه برادر معاويه به وجود آمد. در ليلة الهرير ادامهء نبرد را مايهء تباهى طرفين معرفى كرد و به هنگام وقوع فتنهء <رفع المصاحف >اصرار مى ورزيد كه على (ع ) دعوت سپاه شام را پاسخ بگويد و از خستگى سپاه سخن در مرود صلح دريافت كند در همين بحث خواهيم آورد كه وى قدرت را از امام (ع ) در تعيين نماينده سلب مى كند و نمايندهء مرود نظر آن حضرت را به بهانه اى عقب مى زند و شخص مورد نظر خود را تحميل مى كند كه كاملاً به ضرر سپاه عراق بود. بارى , اشعث , پس از ملاقات با معاويه , سخن تازه اى همراه خود نياورد و مضمون نامهء معاويه را تكرار كرد.

فشار گروه مسلح , امام (ع ) را بر آن داشت كه داورى كتاب را بپذيرد. از اين رو, قاريان هر دو گروه در ميان دو سپاه گرد آمدند و بر قرآن نگريستند و تصميم گرفتند كه حكم قرآن رازنده سازد. سپس به موضع خويش باز گشتند و ندا از هر دو طرف برخاست كه ما به حكم قرآن و داورى آن راضى هستيم .(13)

گزينش داوران (حكمين )

شكى نيست كه قرآن خود سخن نمى گويد و بايد افراد قرآن شناس آن را به سخن در آورند; در آن بنگرند و حكم خدا را دريابند تا به فصل خصومت بپردازند. براى رسيدن به اين هدف قرار شد كه افرادى از طرف شاميان و افراد ديگرى از طرف عراقيان برگزيده شوند. مردم شام بدون قيد و شرط پيرو معاويه بودند كه او هر كس را انتخاب كند به او رأى دهندو همه مى دانستند كه او جز عمروعاص , طراح فتنه , كسى را انتخاب نخواهد كرد. به تعبير معروف , مردم شام براى مخلوق , فرمانبردارتر از همه و براى خالق , عاصيترين افرادبودند.

ولى وقتى نوبت به امام (ع ) رسيد گروه فشار (كه بعدها نام <خوارج >به خود گرفتند و مسئلهء <حكميت >را گناه كبيره پنداشتند و خود از پذيرفتن آن توبه كردند و از على (ع ) نيزخواستند كه او نيز توبه كند) دو مطلب را بر آن حضرت تحميل كردند:

1 پذيرفتن حكميت .

2 انتخاب حكم مورد نظر خود, نه حكم مورد نظر امام (ع ).

اين بخش از تاريخ را, كه كاملاً آموزنده است , به گونه اى مى نگاريم :

گروه فشار: ما ابوموسى اشعرى را براى حكميت مى پذيريم .

امام (ع ) من هرگز به اين كار راضى نمى شوم و چنين حقى به او نمى دهم .

گروه فشار: ما نيز جز به او به كسى رأى نمى دهيم . او بود كه ما را از روز نخست از اين جنگ بازداشت و آن را فتنه خواند.

امام (ع ): ابوموسى اشعرى كسى است كه در روزهاى نخست خلافت از من جدا شد و مردم را از يارى من بازداشت و براى دورى از كيفر پا به فرار نهاد تا اينكه او را امان دادم و به سوى من بازگشت . من ابن عباس را براى داورى بر مى گزينم .

گروه فشار: براى ما, تو و ابن عباس فرق نمى كنيد. كسى را برگزين كه نسبت به تو و معاويه يكسان باشد.

امام (ع ): مالك اشتر را بر اين كار انتخاب مى كنم .

گروه فشار: اشتر آتش جنگ را بر افروخته و ما الان به حكم او محكوم هستيم .

امام (ع ): حكم اشتر چيست ؟

گروه فشار: او مى خواهد مردم را به جان هم بيندازد تا خواستهء خود و تو را انجام دهد.

امام (ع ): اگر معاويه در گزيشن داور خود كاملاً آزاد است , در برابر فرد قرشى (عمروعاس ) جز گزينش قرشى (ابن عباس ) مناسب نيست . شما هم در برابر او عبدالله بن عباس رابرگزينيد, زيرا فرزند عاص گرهى را نمى بندد مگر اينكه ابن عباس آن را مى گشايد, يا گرهى را باز نمى كند مگر اينكه آن را مى بندد; امرى را محكم نمى كند مگر اينكه ابن عباس آن را سست مى گرداند و كارى را سست نمى كند مگر اينكه آن را محكم مى سازد.

اشعث : عمروعاص و عبدالله بن عباس هر دو از قبيله مضر هستند و دو فرد مضرى نبايد با هم به داورى بنشينند. اگر يكى مضرى باشد (مثلاً عمروعاص ) حتماً بايد دومى يمنى (ابوموسى اشعرى ) باشد.

(كسى از اين مرد نپرسيد كه مدرك او بر اين قانون و تشريع چيست !)

امام (ع ): از آن بيم دارم كه يمنى شما فريب بخورد, زيرا عمروعاص شخصى است كه در انجام مقاصد خود از هيچ چيز ابا ندارد.

اشعث : به خدا سوگند كه هرگاه يكى از آن دو حكم يمنى باشد, براى ما بهتر است , هر چند بر خلاف خواستهء خواستهء ما داورى كند. و هرگاه هر دو مضرى باشند براى ماناخوشايند است , هر چند مطابق خواستهء ما داورى نمايند.

امام (ع ): اكنون كه بر ابوموسى اشعرى اصرار داريد, خود دانيد; هر كارى مى خواهيد بكنيد.(14)

ابوموسى اشعرى هنگامى كه فرماندار كوفه بود مردم را از حركت به سوى امام (ع ) براى براندازى فتنهء جمل باز مى داشت و بهانه اش گفتار پيامبر اكرم (ص ) بود كه : <هرگاه در ميان امت من فتنه اى پديد آمد كناره گيرى كنيد>. اكنون چنين فردى مى خواست نمايندهء امام (ع ) در مسئلهء حكميت شود. شكى نبود كه گذشته از سادگى او, چون طبعاً مخالف امام بود,هرگز به نفع امام رأى نمى داد.

امام (ع ) از كوشش براى بازگرداندن گروه فشار از نظر باطل و زيانبارشان باز نايستاد. از اين رو, همهء فرماندهان خود را در نقطه اى گردآورد و مطالب را در يك مجمع عمومى چنين مطرح كرد:

آگاه باشيد كه شاميان براى خويش نزديكترين فردى را كه دوست داشتند برگزيده اند و شما نزديكترين فرد را از ميان كسانى كه از آنها نا خشنود بوديد (ابو موسى ) به حكميت انتخاب كرده ايد. سروكار شما با (امثال ) عبدالله بن قيس (15) است , همان كسى كه ديروز مى گفت : <جنگ فتنه است ; بند كمانها را ببريد و شمشيرها را در نيام كنيد>.

اگر راستگوست چرا خود بدون اجبار در ميدان نبرد شركت كرد, و اگر دروغگوست پس متهم است سينهء عمروعاص را با مشت گره كردهء عبدالله بن عباس بشكنيد و از مهلت دهندگان استفاده كنيد و مرزهاى اسلام را در اختيار بگيريد. مگر نمى بينيد كه شهرهاى شما مورد تجاوز قرار گرفته و سرزمينتان هدف تير دشمن شده است ؟(چ)

سرزميى قرواــپ ن سخنان امام (ع ) در فرماندهان اثرى جز يك رشته ملاقاتهاى فردى با آن حضرت نداشت . از اين رو, احنف بن قيس به امام گفت : من ابو موسى را آزموده ام و او را فردى كم عمق يافته ام . او فردى است كه در آغاز اسلام با آن مبارزه كرد. اگر مايل هستى مرا به حكميت برگزين و اگر مصلحت نمى دانى مرا حكم دوم يا سوم قرار بده تا ببينى كه عمروعاص گرهى نمى بندد مگر اينكه من آن را باز مى كنم و گرهى را باز نمى كند مگر اينكه من آن را مى بندم .

امام (ع ) نمايندگى احنف را بر سپاه عرضه كرد ولى آنان چنان گمراه و لجوج بودند كه جز به نمايندگى ابوموسى به كسى رأى ندادند. اين انتخاب آنچنان ضرربار بود كه شاعرى شامى در شعر خود از آن پرده بر مى دارد و مى گويد:

اگر براى مردم عراق رأى استوارى بود آنان را از گمراهى حفظ مى كرد و ابن عباس را بر مى گزيدند, ولى پير يمنى را برگزيدند كه در پنج و شش گير است . به على برسانيد گفتار كسى را كه از گفتن حق پروا ندارد: ابوموسى اشعرى فرد امينى نيست .(چ)

در آينده خواهيم آورد كه همين افرادى كه صلح با معاويه را بر امام (ع ) تحميل كردند و دست او را در انتخاب حكم بستند, نخستين كسانى بودند كه موضوع حكميت را گناهى بزرگ پنداشتند و پس از نوشتن پيمان نامه , امام (ع ) را بر نقض آن وادار كردند. ولى هيهات كه امام نقض پيمان كند و بار ديگر به سخنان اين مقدس نماهاى بى خرد گوش فرار دهد.

اكنون بايد ديد كه متن حكميت چگونه نوشته شد و آيا براى بار سوم نيز اما (ع ) تحت فشار آراء گروه فشار قرار گرفت ؟

تحميل پيمان حكميت

حادثهء حكميت يدر سرزمين صفين از حوادث بى سابقهء تاريخ اسلام به شمار مى رود. اميرالمؤمنين (ع ) كه در دو قدمى پيروزى قرار داشت و اگر ياران نادان و ناآگاه وى دست ازحمايت او بر نمى داشتند يا لااقل براى او ايجاد مزاحمت نمى كردند چشم فتنه را از كاسه در مى آورد و به حكومت دودمان خبيث اموى , كه بعدها هشتاد سال يا كمى بيشتر طول كشيد, پايان مى بخشيد و چهرهء تاريخ اسلام و تمدن مسلمين را دگرگون مى كرد,